سفارش تبلیغ
صبا ویژن

همسایه ام از گرسنگی مرد،بستگانش در عزایش گوسفند ها سر بریدند


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:37 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

حواستون باشه

تو زندگیتون زیـادی هــــم صـــاف و ساده نبــاشید !

چون آدمــا تو جــــــاهای صاف

بیشـتر مــی‌تونن ویـــراژ بدن و راحت دورتون بزنن !!!

 


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:33 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

داستان کوتاه بسیار زیبا - خواندنش خالی از لطف نیست . برگرفته از وبلاگ مطالب خواندنی

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور

کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای

لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم

دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو

سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی

بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت

میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه

برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم

رو پاک نکنم و توش بنویسم …

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد …


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:32 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

چه زیبا خالقی دارم

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که میخواند مرا ، با آنکه میداند گنه کارم . . .


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:29 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

 


وسط جبهه بهش گفتم بچه! الان چه وقت نماز خواندنه؟

گفت: از کجا معلوم دیگه وقت کنم. وشروع کرد نماز خواندن

السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته را که گفت….

یک خمپاره آمد و بردش…یادش گرامی باد.

 


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:26 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()


 

در شهر بودم
دیدم
هر کس به دنبال چیزی می دود

 

یکی به دنبال پول.....

 

 

یکی به دنبال چهره دلکش....

 

 

یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد...

 

 

یکی به دنبال نان...

 

 

یکی هم به به دنبال اتوبوس !

 

 

اما دریغ

 

 

هیچکس به دنبال خدا نبود !!!


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:23 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

 

 


خداوندا

غرق در هوای نفس خویشم.

نجاتم بده....

 

 


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:17 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

بخـنــد

هــرچـنــد

غـمـگینــی

بـبخــش

هــرچـنـد

مـسکینـــی

فـرامـوش کــن

هــرچـنــد

دلــگیــــری



زیستــن اینــگــونـــه زیـبـاسـت ...

بخنـــد

ببخــش

و فرامـوش کـــن

هــرچـنــد میدانم ...

آســـان نــیســـت.

 


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:15 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

عشق یعنی


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:13 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

منبع<مه آلود


نوشته شده در  یادداشت ثابت - دوشنبه 92/2/3ساعت  11:9 صبح  توسط امیرعباس 
  نظرات دیگران()

<      1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
غصه هایت قاتلم
...
0000
سال نو مبارک
جمله ی ناااااااااااب!!!!!!!!!!!!
** با این کارهای به اسم حزب الله، مخالفم **
حرف ناب
درس زندگی ، گفتگوی کنجشک با خدا
اشتباه فرشتگان
سحری در برم ای دولت بیدار بیا . . .
رابطه وضو وساختمان مغز
تصاویر جدید از عامل انتحاری حادثه تروریستی نمازجمعه چابهار
دعایم کنید تا که باران شوم
آرزوی زیارت کربلا
گریه های رهبر
[همه عناوین(17)]